نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود

یار من بودی و کس غیر منت یار نبود

روز حشرم، تو گواهی که شب هجرم کشت

کان شب ای دیده کسی غیر تو بیدار نبود!

از دل آزاری رشک، آه کنون دانستم

کآنچه زین پیش کشیدم ز تو آزار نبود

خواریم، کار رسانده است بجایی که رقیب

با توام دید بهرجا، بمنش کار نبود

دلم از تاب کمند تو، چنین شد بیتاب؛

ورنه کی بود که این صید گرفتار نبود؟!

بلبلی دوش بدام آمد و در ناله ی او

اثری بود که تا بود بگلزار نبود!

بود امید نگه باز پسینش آذر

ورنه جان دادنش از هجر تو دشوار نبود!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق یک عاشق اشاره دارد که از دوری معشوق رنج می‌برد و به یاد دوران خوش پیشین می‌افتد. شاعر می‌گوید که هیچ یاری به اندازه عشق معشوقش برای او ارزشمند نبوده و تنها شبی که دور از او بوده، باعث درد و رنج او شده است. او به شدت از حال و روز خود ناراضی است و می‌فهمد که احساساتی که قبلاً از طرف معشوقش تصور کرده، در واقع آزار نبوده. همچنین، به حس خوار بودن خود در برابر رقیبش اشاره می‌کند و می‌گوید که همیشه در دام عشق معشوقش بوده است. او به امید دیدار مجدد معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که تحمل هجران او برایش سخت است. در کل شعر، حسرت و longing (آرزومندی) به وضوح احساس می‌شود.