نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر

غیر بلبل، نیست بلبل را هم آواز دگر

بیدلانت، آگه از راز دلم هم نیستند

کز تو هر یک دیده گاه دلبری ناز دگر

عاشقانت فارغ از رشکند، کز نیرنگ حسن؛

در میان داری جدا با هر یکی راز دگر

یادم آید، کز قفایت میدویدم هر کجا

کبک دیگر بینم از دنبال شهباز دگر

چون بدام از آشیان افتادمت، بشکن پرم؛

تا نماند در دلم امید پرواز دگر

چون زدی تیرم، بکش، مگذار غلطانم بخاک

تا ببازویت نخندد ناوک انداز دگر

آذر امشب از دگر شبها فزون در زاریم

مینوازد مطرب مجلس، مگر ساز دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تنهایی و دلتنگی خود سخن می‌گوید و به محبوبش می‌تراود. او بیان می‌کند که هیچ‌کس جز گلش هم‌صحبتش نیست و بلبل هم‌نوا ندارد. شاعر از عشق و رازهای نهفته در دلش می‌گوید و به فاصله و جدایی از معشوق اشاره می‌کند. او یادآوری می‌کند که چگونه در گذشته به دنبالش می‌دوید و حالا به خاطر جدایی از او دیگر امیدی به پرواز و مبازا ندارد. در نهایت، شاعر حس زار و ناله‌اش را با توجه به نوای مطرب در مجلس ابراز می‌کند و شب را متفاوت از شب‌های دیگر می‌داند.