نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛

وای بر مرغی که با ما می‌نهد پا در قفس

آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش

باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس

جان برد از نالهٔ جان‌سوز من مرغی به باغ

گر نبودم باز باید بود تنها در قفس

نو گرفتارم، به دلتنگی نکردم خو هنوز

آه اگر غافل فتد چشمم به صحرا در قفس

بوی گل، هرگز پرافشانم به گلزاری نکرد؛

گاهگاهی دیده‌ام روی گل، اما در قفس!

تا به آواز که باشد گوش صیاد آشنا؟!

بلبل اندر آشیان می‌نالد و، ما در قفس!

عندلیب باغ عشق آذر، بود کارش مدام

ناله یا در دام، یا در آشیان یا در قفس!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبان تصویرسازی زیبا، احساسات پر از درد و ناامیدی خود را به تصویر می‌کشد. او به وضعیت پرندگان در قفس اشاره می‌کند و ناله آنها را بیان می‌کند. صیاد که در حال شکار است، از این ناله‌ها ناراحت می‌شود و این نشان‌دهنده‌ی حس محبوس بودن و بی‌هدفی است. شاعر به یاد باغ و آزادی در طبیعت می‌افتد، ولی می‌داند که تنها در قفس باقی مانده است. در نهایت، او به بی‌کسی و دلتنگی خود اذعان می‌کند و نوید می‌دهد که عشق و آلامش همواره ادامه دارد، چه در دام باشد و چه در قفس. شعر به شدت عاطفی و نمادین است و حس محدودیت و longing برای آزادی را منتقل می‌کند.