شمارهٔ ۱۲۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نکهتی امشب از آن زلف دوتا میخواستم
این قدر همراهی از باد صبا میخواستم
من که اکنون، رخصت نظارهام از دور نیست
سادهلوحی بین، که در بزم تو جا میخواستم؟!
نیست آذر خوارتر از من کسی در کوی او
این سزای من، که از خوبان وفا میخواستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر خواستههای خود را از معشوق بیان میکند. او آرزوی شب بخیر و لحظاتی عاشقانه از زلف معشوق دارد و بهانهای برای نزدیکی به او میطلبد. شاعر به سادگی و معصومیت خود اشاره میکند و میگوید که در بزم معشوقش جا و مکان میخواسته است. همچنین او خودش را در مقایسه با دیگران، از بیوفاترینها میداند و این را نتیجه خواستهاش از خوبان میداند. در کل، شعر حاکی از عشق و حسرت شاعر است.