نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛

دل بردن تو آسان، جان بردن من مشکل!

صیاد ز بی رحمی، زد تیری و پنهان شد؛

نگذاشت بکام دل، در خاک طپد بسمل

در حشر چو برخیزم، در دامنت آویزم؛

صد فتنه برانگیزم، کز من نشوی غافل!

لیلی، بفراز تخت، آسوده چه غم دارد؟!

افتاده بره مجنون چون گرد پی محمل!

از هجر منال آذر، کز دوری آن دلبر؛

دست همه کس بر سر، پای همه کس در گل!!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و عاطفی پرداخته است. شاعر از سختی‌های عشق و جدایی سخن می‌گوید. او می‌گوید که بردن دل آسان است، اما جان دادن برای عشق دشوار است. در این شعر، صیاد نماد بی‌رحمی است که با تیرش دل عاشق را می‌زید و او را در غم و اندوه می‌گذارد. شاعر همچنین به حشر و قیامت اشاره می‌کند که در آن لحظه، عشق و دلبستگی‌اش را بیان خواهد کرد. از طرفی، به ماجرای عشق لیلی و مجنون نیز اشاره دارد که در آن، مجنون در غم دوری لیلی به سر می‌برد. در نهایت، شاعر به حسرت و اندوه ناشی از جدایی و دوری از معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که همه در غم یکدیگر هستند.