نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم

سخنی که پاس یاری نگذاشت پار گویم

نشود دریغ یک دم تهی از رقیب بزمت

که غم نهانی خود، بتو آشکار گویم

ننشست روز وعده نفسی و، رفت عمدا

نگذاشت سرگذشت شب انتظار گویم

بودم فزون ز عالم، غم روزگار؛ اما

غم یار کی گذارد؛ غم روزگار گویم؟!

گله ها که از تو دارم، مه من نگفتنم به

چو تو نشنوی چه حاصل که هزار بار گویم؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف و احساسات شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر از غم و دردی که در دل دارد صحبت می‌کند و می‌گوید که به خاطر یاری و محبت محبوبش نمی‌تواند احساساتش را به طور کامل بیان کند. او به ناکامی در دیدار و انتظارهای طولانی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که گله‌ها و نارضایتی‌هایی از محبوبش دارد، اما می‌داند که اگر محبوب به آن‌ها گوش ندهد، گفتن آن‌ها فایده‌ای نخواهد داشت. در نهایت، شاعر به ترس از عدم فهمیده شدن احساساتش می‌پردازد.