شمارهٔ ۱۴۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر دل جویی، هوات جویم
ور جان طلبی، رضات جویم
شد گرچه جفایت آفت جان
تا جان دارم جفات جویم
تا روز وفات، ای جفاجو
مهرت طلبم، وفات جویم
کس چون ندهد سراغت از رشک
خون گریم و از خدات جویم
تو در دل و، دل تو برده رفتی
اکنون چکنم کجات جویم؟!
غیرت، بفسون اگر ز ره برد؛
منهم روم از دعات جویم
آذر، درد تو درد عشق است
رفتم ز اجل دوات جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به محبوب سخن میگوید. او به جستجوی دل و جان محبوبش میپردازد و رغم تمام دردها و جفاهایی که از او میبیند، همچنان به عشق ورزیدن ادامه میدهد. شاعر بیان میکند که حتی در روز مرگش نیز یاد محبوب را فراموش نخواهد کرد و در جستجوی محبت و وصال او خواهد بود. احساسات عمیق و غمگینی که از فراق محبوب به او دست داده، او را تشنهی دیدار و محبت میکند و به نوعی همواره در پی عشق و رضایت محبوب است.