شمارهٔ ۱۴۵ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
جان میدهد جان، آن لعل خندان
دل میبرد دل، آن عقد دندان
خوش آنکه گریم، چون ابرو بینم؛
آن غنچه لب را، زان گریه خندان
چون در برآرم، او را گذارم
لب بر لب او، چون ارجمندان
هم من به دندان گیرم لب او
هم او لب من گیرد به دندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت یک معشوق است. شاعر به لعل خندان و دلربایی او اشاره میکند و از احساس عمیق خود در برابر لبهای زیبای او سخن میگوید. او به گریه و خندهی غنچه مانند معشوق و لحظههای شیرینی که در کنار او دارد، اشاره کرده و بیان میکند که چگونه لبهایشان به هم نزدیک میشود و این اتصال را با عشق و ارتباطی عمیق تعبیر میکند.