شمارهٔ ۱۳۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!
تو بشنوی و خندی و من گویم و گریم!
گر در چمنم، سوی قفس بینم و نالم؛
ور در قفسم، حرف چمن گویم و گریم!
رضوان چو دهد نار جنان، سیب بهشتم؛
نستانم و پستان و زقن گویم و گریم!
گر روز و شبی، قامت و زلف تو نبینم؛
سرو چمن و مشک ختن گویم و گریم!
هر کس بغریبان، نظر مهر کند؛ من
بیمهری یاران وطن گویم و گریم
بلبل دهن غنچه اگر بیند و نالد
من خنده ی آن غنچه دهن گویم و گریم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از longing و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او آرزو دارد شبی با معشوقش صحبت کند و اشک بریزد، در حالی که معشوق لبخند میزند. حتی اگر در باغ باشد و قفس را ببیند، یا در قفس باشد و به باغ فکر کند، باز هم احساس غم و اندوه خود را بیان میکند. او از نعمتهای بهشت هم که سخن میگوید، باز ترجیح میدهد به جای آنها به عشق و زیبایی معشوقش بپردازد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه احساساتش تحت تأثیر یاری و مهر دیگران نیز قرار دارد، حسرت و غم را به تصویر میکشد. شعر نشاندهنده عشق عمیق و دردهایی است که انسان در دوری از محبوب خود احساس میکند.