شمارهٔ ۱۶۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غیر را خون دل از دیده روان است که تو
خون ما ریزی و، ما را غرض آن است که تو
نشوی شهره بعاشق کشی اندر همه شهر
آری آیین مروت نه چنان است که تو
بی سبب رسم و ره جور و جفا گیری پیش
ور زنی بیگنهم تیغ، همان است که تو
کشته باشی ز ستم صید حرم تا دانی
لیک بر طبع من این ظلم گران است که تو
بهر دلجویی غیرم کشی، اما چو کشی
چشمم آن روز بهر سو نگران است که تو
از پی نعش من آیی، ولی آن دم میدان
که کسان را همه این ورد زبان است که تو
قاتل آذری از من دگر از حیله مپرس
کز نکویان که تو را کشت؟ عیان است که تو!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و خیانت اشاره میکند. او از درد و رنجی که از دست معشوق میکشد، صحبت میکند و به ظلم و جفای او اشاره میکند. شاعر احساس میکند که معشوق در عشقکشی شهرت دارد و این رفتار او را نامناسب میداند. او نسبت به ستمی که بر او میرود، نگران است و میگوید که معشوق برای دلجویی از دیگران، شاید خود را غیر از او نشان دهد. در پایان، شاعر اشاره میکند که همه میدانند که قاتل آذری خود معشوق است و هیچ نیازی به پنهان کردن حقیقت نیست.