شمارهٔ ۲۰۴ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!
جدا از پیر کنعانی کجایی؟!
به دست اهرمن، حیف است خاتم
تو ای دست سلیمانی کجایی؟!
سردت گردم، کنون از صحبت دوش؛
نداری گر پشیمانی کجایی
چو افتد فکر معموری به خاطر
همین گویم که ویرانی کجایی؟!
چو گیرد دامنم را خار امید
همین نالم که عریانی کجایی؟!
مسلمانان، نمیپرسند حالم
کجایی ای مسلمانی کجایی؟!
مگو از کعبه و بتخانه آذر
که میدانم نمیدانی کجایی؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در جستجوی یوسف دومی است که شاعر به او خطاب میکند و از او میپرسد کجا است. شاعر به تنهایی و ناامیدی خود اشاره میکند و از عدم پشتیبانی جامعه مسلمانان و بیخبری آنها از حالش گلایه میکند. او به آسیبها و ویرانیهایی اشاره دارد که ناشی از جدایی و دوری یوسف است و حس عریانی و خالی بودن خود را بیان میکند. همچنین، از دلتنگی و دلتنگی برای یوسف میگوید و اشاره میکند که از مسائلی چون کعبه و بتخانه هم چیزی نمیداند. به طور کلی، این شعر احساسی عمیق از longing و جستجوی حقیقت و پیوند با کسی مهم در زندگی را به تصویر میکشد.