شمارهٔ ۲۰۷ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند روزی شد، که از من بیسبب رنجیدهای
بهر قتلم، با رقیبان مصلحتها دیدهای
خجلتی داری، به سوی من نمیبینی؟! مگر
اینکه با خود دشمنت فهمیدهام، فهمیدهای؟!
تا نماند از تو امیدی مرا، از غیر هم
چند روزی از برای مصلحت رنجیدهای
از محبت نیست مقصودت، فریب مردم است
اینکه احوال مرا، از دیگران پرسیدهای
غیر آذر، کز سموم دوریت در دوزخ است
هر شهیدی را که میبینیم، آمرزیدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از زخمهایی که به خاطر بیمحلی محبوبش متحمل شده، صحبت میکند. او متوجه میشود که محبوب در واقع برای حفظ مصلحتها از او دلگیر شده و احساس میکند که این رفتارها به دلیل فریب دادن دیگران است. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از فاصله عاطفی اشاره میکند و میگوید که این فاصله به اندازهای آزاردهنده است که او را به دوزخی تشبیه میکند. در نهایت، شاعر به امید بخشیدن به خود از سوی محبوب اشاره میکند، اما این امید به نظرش بینتیجه است.