نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تیر تو کز استخوان ما جست

بازی است کز آشیان ما جست

رازی که از اوست نازش عقل

حرفی است که از زبان ما جست

آهی که درید پرده ی چرخ

تیری است که از کمان ما جست

دارای درفش کاویانی

دزدی است که از دکان ما جست

گفتیم که راز دل نویسیم

آذر قلم از بنان ما جست!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و رازهای درون خود می‌پردازد. تیرهایی که از استخوان و کمان او جست می‌شوند نمادی از درد و زخم‌های روحی او هستند. او در تلاش است تا راز دلش را بنویسد، اما ناگهان آتش قلمش وجودش را می‌سوزاند. در نهایت، شاعر به دزدی که از دکان او می‌گریزد اشاره می‌کند که بیانگر از دست رفتن چیزهای ارزشمند و رازهای درونی است. این شعر به صورت نمادین، غم و نارضایتی شاعر از ناکامی‌ها و دردهای روحی‌اش را به تصویر می‌کشد.