نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

مرغ اسیرم، چمنم آرزوست

بنده غریبم وطنم آرزوست

خنده ی گل چیست؟ از آن غنچه لب

خنده ی کنج دهنم آرزوست!

تشنه ی سرچشمه ی کوثر نیم

رشحه ی چاه ذقنم آرزوست

دور ز کویت، چو روم سوی خلد؛

نالم و گویم؛ وطنم آرزوست!

چون کشی از خلق نهانم ز کین

گفتنت آن دم که: منم آرزوست!

جان بدهم، گر تو بگویی بده

از لبت این یک سخنم آرزوست

دیده چو یعقوب شد آذر سفید

یوسف گل پیرهنم آرزوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و آرزوهای عمیق شاعر است. او خود را مانند پرنده‌ای اسیر می‌داند که آرزوی آزادی در دشت و چمن را دارد. وطن برای او جایگاهی است که به شدت برایش آرزو می‌کند. شاعر به زیبایی طبیعت و احساساتش اشاره می‌کند و از خنده گل و شادی آن به عنوان آرزویی یاد می‌کند. او همچنین به تشنگی و longing خود برای سرچشمه‌های زلال اشاره دارد. در نهایت، او عشق و ارتباط با معشوقة‌اش را نیز به عنوان بزرگ‌ترین آرزوهایش مطرح می‌کند. به طور کلی، این شعر تمایلات عاطفی و حسرت‌های شاعر را در برابر زیبایی‌ها و عشق به تصویر می‌کشد.