شمارهٔ ۷۰ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آمد شب و، وقت یا رب آمد!
یا رب چکنم؟ دگر شب آمد!
همسایه، شنید یا ربم را
از یا رب من، به یارب آمد
ای دوست بگو بکویت امشب
دشمن بکدام مطلب آمد؟!
کز راه هزار بدگمانی
جانم صدبار بر لب آمد!
از خال سیاه کنج چشمت
امروز بچشم من، شب آمد
خلقی بگمان، که پیشم این روز
از گردش چشم کوکب آمد
دردی دارد دلم که درمانش
.......................ب آمد
جان سوخت ز سوز عشقم آذر
تو پنداری بتن تب آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شب و تنهایی و دلتنگی خود اشاره میکند. او از خداوند یاری میطلبد و در پی آرامش است. همسایهاش صدای "یا رب" او را میشنود و سوالاتی در دلش به وجود میآید. شاعر از درد و رنج عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید و میخواهد که دوستش او را در این شب تاریک تسلی دهد. تصاویر زیبایی از عشق و عواطف عمیقش را با تصوری از چشمان محبوبش بیان میکند و در نهایت به حس ناامیدی و شدت احساساتش اشاره میکند.