نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمی‌ماند

چو میرد کس، طبیبش بر سر بالین نمی‌ماند!

ز خسرو تلخ شد فرهاد را چون کام، دانستم

که شیرین کام خسرو نیز از شیرین نمی‌ماند

به روی من که بودم باغبان، در بستی و غافل

که در باغت گل از بسیاری گلچین نمی‌ماند

خطر دارد دل و دین هر دو در عشق تو؛ می‌دانم

مرا گر دل نماند امروز، فردا دین نمی‌ماند

دو روزی گر ز من رنجد سگ کویت، نیم غمگین

که هرگز دوستان را در دل از هم کین نمی‌ماند

شب هجرت ندارم دوستی بر سر چو بیماری

که روز مرگ، هیچش دوست بر بالین نمی‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به مرگ، جدایی و بی‌وفایی انسان‌ها اشاره می‌کند. او می‌گوید که بعد از کشتن یک نفر، هیچ کینه‌ای بر دل باقی نمی‌ماند و در زمان مرگ، هیچ کس در کنار بیمار نمی‌ماند. از داستان فرهاد و شیرین یاد می‌کند و به تلخی عشق اشاره می‌کند که در پایان همیشه تلخ است. همچنین به بی‌توجهی خود در پیگلچینی گل‌های باغش اشاره می‌کند که نشان می‌دهد زیبایی‌ها و نعمت‌ها همیشگی نیستند. شاعر هشدار می‌دهد که دل و دین آدمی در عشق خطرناک است و اگر دل انسان از عشق برافروخته شود، دین نیز باخت می‌کند. او همچنین به این موضوع می‌پردازد که حتی اگر دوستان از هم رنجش داشته باشند، در دل هیچ کینه‌ای باقی نمی‌ماند. در نهایت، از تنهایی انسان در زمان مرگ یاد می‌کند که در آن زمان هیچ دوست واقعی در کنار او نمی‌ماند.