نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - و له علیه الرحمه آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوش آمد این کهن رسمم از آنان

که خود را از بزرگان می‌شمارند

که چون بیرون روند از ملک ناچار

به جای خود، بزرگی باز دارند

که هر جا نخل بخل و ظلم بینند

کنند و تخم جود و عدل کارند

ز پا افتادگان را، دست گیرند؛

به کار دستگیری، پافشارند

به درد بیدلان، درمان فرستند؛

به زخم بی‌کسان، مرهم گذارند

نه اینان، کز قضای آسمانی؛

کنون در شهر ایران شهریارند

به شمع مجلس دانش، نسیمند؛

به چشم مردم دانا، غبارند!

جهان کرده چو ابر تیر ماهی

سیاه و قطره‌ای هرگز نبارند

به شهری چون روند از شهری، آنجا

ز خود ناکس‌تری را برگمارند

کز آن هر شیوهٔ ناخوش که بینند

به نَبّاشِ نخستین رحمت آرند

غرض، آیین مردی این نباشد

که مردان جان به نامردان سپارند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عیوب و ناپسندهای برخی از افراد بزرگ و قدرتمند اشاره دارد. شاعر از افرادی می‌گوید که خود را بزرگ می‌شمارند، اما وقتی از موقعیت خود خارج می‌شوند، به جای خیر و نیکویی تنها به فکر حفظ مقام و بزرگی خود هستند. آن‌ها در برابر فساد و ظلم سکوت می‌کنند و تنها به دنبال منافع شخصی خود هستند. در عوض، ارزش واقعی مردی این است که به دیگران کمک کند، در برابر درد و رنج دیگران واکنش نشان دهد و به عدالت اهمیت بدهد. شاعر به زیبایی تأکید می‌کند که مردان واقعی نباید تنها به خود و مقام خود فکر کنند، بلکه باید در راه بهبود جامعه و حمایت از آسیب‌دیدگان تلاش کنند.