نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - و له قطعه آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دوشم که نسود دیده بر هم

از فُرقت جان گزای هاتف

تا روز ستاره میشمردم

در آرزوی لقای هاتف

غافل که ز روشنی گرو برد

از روی ستاره رای هاتف

وصل هاتف، که کام جان بود

میخواستم از خدای هاتف

ناگاه، خروس عرش برداشت

این زمزمه چون ندای هاتف

کان شب خیزان، تنفس الصبح

آمد وقت دعای هاتف

برخاستم و، به سجدهٔ شکر

جُستم ز خدا، بقای هاتف

چون سر از سجده برگرفتم

افتاد به سر هوای هاتف

در زاویهٔ هوا فگندم

دو چشم به ره چو های هاتف

از طرف افق دمید ناگاه

صبح از دمِ جانفزای هاتف

صبح شب تار من صباحی

آمد به زبان ثنای هاتف

در جی به کفش، همه لآلیش

از گوهر بحر زای هاتف

چون نافه خجسته نامه‌ای داشت

از خامهٔ مشکسای هاتف

مضمون، همه شکوهٔ صباحی

کو ناشده غمزدای هاتف

بیگانگی‌اش، چنانکه گویا

هرگز نشد آشنای هاتف

او نیز نوشته نامه‌ای نغز

در عذر خود از برای هاتف

چون بلبلِ بویِ گل شنیده

دیدم شده همنوای هاتف

گفتم که: نه، حق به جانب اوست

ای بیخبر از وفای هاتف

هاتف، چو غریب این دیار است

باید جستن رضای هاتف

این نامه که او نوشته، چون نیست

جز وصل تو مدعای هاتف

هر عذر که در جواب گفتی

بالله نبود سزای هاتف

عذری ز تو نشنود صباحی

هر کس باشد به جای هاتف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، حکایت لحظات شاعر بعد از بیداری از خواب و آرزوهایش را درباره "هاتف" (که نماد عشق یا الهام است) بیان می‌کند. شاعر در شب قبل از بیداری، در شوق دیدار هاتف بوده و با یاد ستاره‌ها و دعاهایش روز را سپری کرده است. با طلوع صبح، شاعر به سجده شکر می‌افتد و از خداوند طول عمر هاتف را می‌طلبد. اما وقتی از سجده برمی‌خیزد، بار دیگر آرزوی دیدار هاتف او را رها نمی‌کند. صبح با زیبایی و نوید جدیدی به او روی می‌آورد، و شاعر درباره نامه‌ای از هاتف که حاوی عذرخواهی است، می‌اندیشد. شاعر می‌فهمد که هاتف در غیبتی عمیق است و باید در جستجوی رضایت و وصل او باشد. او با صداقت می‌گوید که هیچ عذری برای فاصله بین خود و هاتف قابل قبول نیست و ابراز می‌کند که هر کس باید به جای هاتف وفادار بماند. این اثر نشان‌دهنده حسرت و longing برای عشق و الهام است که در زندگی شاعر به شدت تأثیر می‌گذارد.