نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ - قطعه آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آستانه ی جانان، که روضه ی ارم است؛

اگر تو را گذری افتد ای نسیم شمال

بگو: ز کوی تو رفتم، بشوق اینکه مرا

چو دوستان قدمی چند آیی از دنبال

باین امید دگر باز آمدم سویت

که بر سر رهم آیی و پرسیم احوال

ولی ز خانه تو در رفتن و در آمدنم

برون نیامدی ای شمع حجله گاه جمال

تغافل تو همانا بمن بود مخصوص

وگرنه غیر من رانده از حریم وصال

دگر هزار کس از شهر رفت و باز آمد

که هم مشایعتش کردی و هم استقبال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، با لحنی عاشقانه و غمناک، درباره حسرت و اشتیاق به معشوق است. شاعر از نسیم شمال درخواست می‌کند تا به معشوق بگوید که او به دیدارشان آمده و امیدوار است که معشوق نیز بر سر راهش بیفتد و احوالش را بپرسد. اما شاعر از این می‌نالد که معشوق در زمان رفت و آمد او در خانه‌اش نبوده و تنها اوست که از وصال معشوق محروم مانده است. در اینجا، شاعر نسبت به دیگران که به دیدار معشوق رفته‌اند، احساس تنهایی و بی‌توجهی می‌کند. در کل، شعر بیانگر احساس دلتنگی، انتظار و ناامیدی عاشق است.