نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ - هجو آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ناکسی بی‌خبر از کار که باد

از سرش سایهٔ درویشان کم

خرقهٔ پشم به کسوت پوشید

شد از او پایهٔ درویشان کم

بود بس آرزویش، غافل ازین

که بود وایهٔ درویشان کم

بعد از آن کرد به بر جامهٔ زر

دید چون مایهٔ درویشان کم

کند چون خرقهٔ پشمین گفتم:

پشمی از …ـایهٔ درویشان کم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شخصی است که بدون آگاهی از حقیقت زندگی به دنبال ظواهر و دنیای مادی می‌رود. او ابتدا لباس پشمی درویشان را بر تن می‌کند، اما بعدها با پوشیدن لباس زرد و زینتی متوجه می‌شود که درویشان واقعی و معنای واقعی زندگی چگونه‌اند. او به آرزوهای خود می‌پردازد، اما در می‌یابد که آنچه به دنبال آن بوده، در واقع کم است و به عمق معنویت نیاز دارد. در نهایت، او درمی‌یابد که باید به جای ظواهر به درون خود توجه کند.