شمارهٔ ۴۲ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عادلی که دیده رعایای این دیار
عدل تو را معاینه، عفو تو را عیان
دی بودم، آرمیده ز غوغای مرد و زن
کآمد یکی به حجرهٔ داعی ز راعیان
کامروز گاوی از رمه رم کرده سوی شهر
آمد مگر ندیده رعایت زراعیان
گویی به ره ز مزرعهای خورده خوشهای
وین قصه را رسانده به گوش تو ساعیان
از عدل و عفو تا چه پسند آیدت کنون
غفلت راعیان و شفاعت ز داعیان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک حاکم عادل میپردازد که رعایای دیار او از عدالت و عفو او بهرهمند هستند. راوی در ابتدای شعر احساس آرامش و دوری از غوغا و درگیریهای روزمره را بیان میکند. سپس، داستانی از یک گاو که از گلهاش جدا شده و به شهر میرود، روایت میشود. این گاو به نوعی به وضعیت رعایای کشاورز اشاره دارد که در پی مشکلات خود هستند. سوال اصلی اینجاست که از عدالت و عفو حاکم چه برداشت و نظری وجود دارد و بر غفلت رعایای کشاورز و نقش شفاعتگران تأکید میشود.