نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - و له هزل آذر آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

با هم، زن و شوی خردسالی

دور از ره و رسم هوشمندان

گفتند سخن، ولی نه بسیار؛

کردند جدل، ولی نه چندان

تاری از زلف آن کشید این

دری از درج این فگند آن

در فتنه گری نشسته آنجا

زال کچلی ز خودپسندان

هم شد از رشک معجز افگن

هم گشت ز ریشخند خندان

دیدم که نبود هیچ مویش

دیدم که نداشت هیچ دندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به داستانی از دو زوج خردسال اشاره دارد که به دور از دانش و خرد بزرگترها زندگی می‌کنند. آنها در گفتگو و جدل‌های خود زیاد نمی‌گویند و از نظر فکری نیز در سطحی پایین هستند. یکی از شخصیت‌ها با حالی خنده‌آور و ناخوشایند توصیف شده که به دلیل کچلی و نداشتن دندان‌ها، ظاهری مضحک دارد. این تصویر، نوعی انتقاد به افرادی است که به خودپسندی و خودبزرگ‌بینی می‌پردازند.