نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ ازرقی هروی

ازرقی هروی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این بربطیست صنعت او سحر آشکار

و اندر عجب ز صنعت او چشم روزگار

چونانکه از چهار طبایع مرکبیم

ترکیب کرده اند طبایع درو چهار

عودست نام او و بدین سان که دید عود ؟

زین گونه برده عنبر و عود اندر و بکار

خوبیش بی قیاس و درو نقش بی عدد

نغزیش بی مثال و درو عقد بی شمار

آرامگاه این بود اندر کنار دوست

آواز او نشاط دل عاشقان زار

خرم تر از بهار سراید بزیر و بم

گه کینۀ سیاوش و گه سبزۀ بهار

بی در و گنج هرکه برو زخمه برزند

هم گنج گاو یابد و هم در شاهوار

از آسمان بهست ، که آواز زخم او

نوعی ز خدمتست گه بزم شهریار

جاوید بادشاه زمین و زمانه را

در گوش بانگ مطرب و در دست زلف یار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و قدرت موسیقی بربط (نوعی ساز) و تأثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر به تعجب و شگفتی روزگار از صنعت خلاقانه این ساز اشاره می‌کند و می‌گوید که این ساز از چهار عنصر طبیعت ساخته شده است. او توصیف می‌کند که عود دارای عطر و بوی خوشی است و زیبایی آن بی‌نظیر است. شاعر به آرامش و شادمانی‌ای که صدای این ساز به دل عاشقان می‌بخشد اشاره می‌کند و آن را از بهار نیز خرم‌تر می‌داند. او همچنین این نکته را مطرح می‌کند که هر کسی که به این ساز نواختن کند، می‌تواند به گنجی ارزشمند دست یابد. در انتها، شاعر آرزو می‌کند که صدای این موسیقی همیشه در گوش و زلف معشوق باقی بماند، و به نوعی به جاودانگی و خوشبختی اشاره می‌کند.