نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ ازرقی هروی

ازرقی هروی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش

از پی فخر بدارند بزرگان عجم

پس من آری به تن خویش فرستم بر تو

مدح گویم که مگر مزد فرستی به کرم

تو به دینار کسان آب مرا تیره کنی

حشمت شعر و خط من بفروشی به درم

لیکن آخر ز چنان روی کجا بتوانم

برسانم به وجیه و به شرف شکر تو هم ؟

گر به مدح تو کنون هیچ قلم بردارم

این سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعۀ مدح، شاعر به ستایش بزرگان عجم می‌پردازد و از آن‌ها می‌خواهد که در مقام فخر، شعر او را بپذیرند. او ابراز می‌کند که حاضراست برای آن‌ها مدحی بنویسد به امید اینکه پاداشی از کرم آنان دریافت کند. در ادامه، به نارضایتی‌اش از اینکه ثروت و نفوذ دیگران می‌تواند تلاش‌های او را نادیده بگیرد، اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هرچقدر هم بخواهد برای ستایش آن بزرگواران قلم به دست بگیرد، احساس می‌کند که قلمش ممکن است از آنچه شایسته است، کمتری را انتقال دهد.