غزل شمارهٔ ۱ باباافضل کاشانی
باباافضل کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را
بر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را
شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل
درفکن در جام بیرنگ آب رنگ آمیز را
می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف
یاد میدار این دو بیت گفته دستآویز را
گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواست
بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را
جان من می را و قالب خاک را و دل تو را
وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانکنندهی غمی عمیق و درد دلی ناشی از عشق است. شاعر به زیبایی زلف محبوبش اشاره میکند که او را به شدت پریشان کرده و درد بیشتری را در قلبش ایجاد کرده است. او همچنین از آتش عشقش سخن میگوید که جان و دلش را فرا گرفته و میخواهد در میان بیرنگی و سردی، طعم عشق را بچشد. شاعر به این موضوع هم اشاره دارد که در دنیای عشق، باید از حریفان و رقبا نترسید و جاری بودن احساسات را پذیرفت. در نهایت، شاعر از پیچیدگیهای عشق و دلبستگی سخن میگوید، در حالی که اشاره به محبوبش و جذابیت او دارد.