نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵ شیخ بهایی

شیخ بهایی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست! گر طلب کنی جان را

آن چنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من

خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل! کی بود پشیمانی؟

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندی‌ست، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده، می‌کند گریبانی

زاهدی به میخانه، سرخ‌رو ز مِی دیدم

گفتمش: «مبارک باد! بر تو این مسلمانی»

زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم

می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی

خانهٔ دل ما را، از کرم، عمارت کن!

پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه‌گلیمان را جز بلا نمی‌شاید

بر دل بهایی نِه هر بلا که بتوانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به نوشیدن شراب روحانی برای رهایی از قید و بندهای جسمانی. شاعر از دوست خود می‌خواهد که اگر در جستجوی جان است، آن را از دست ندهد و به دنبال زیبایی‌ها و عشق برود. او به عشق و دوستی به عنوان هدف اصلی زندگی اشاره می‌کند و از زاهدان می‌خواهد که از دنیای مادی فراتر بروند. در ادامه، شاعر به زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر روح و روانش می‌پردازد و از خداوند می‌خواهد که دلش را آباد کند. در نهایت، شاعر به بلایا و مشکلاتی که برای او و دیگران پیش می‌آید اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی برای او جز رنج و عذاب نیست.