غزل شمارهٔ ۲۳ شیخ بهایی
شیخ بهایی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
از که دوری و با که هم نفسی
ناز بر بلبلان بستان کن!
تو گلی، گل، نه خاری و نه خسی
تا کی ای عندلیب عالم قدس!
مایل دام و عاشق قفسی؟
تو همایی، همای، چند کنی
گاه، جغدی و گاه، خرمگسی؟
ای صبا! در دیار مهجوران
گر سر کوچهٔ بلا برسی
با بهائی بگو که با سگ نفس
تا به کی بهر هیچ در مرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی روابط انسانی و درونیات فرد میپردازد. شاعر با اشاره به وجود انتخابهایی در زندگی، از شخص میخواهد تا به خود و روابطش با دیگران توجه کند. او به زیبایی و لطافت انسانی اشاره میکند و از فرد میخواهد که خود را با ارزش حس کند و از قید و بندهای بیمعنی رها شود. شاعر همچنین به سرنوشت و وابستگیهای ناسالم اشاره میکند و از انسان میخواهد که به جای زندگی در قفس و محدودیت، آزادی را انتخاب کند و به خودش اهمیت دهد.