نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش پنجم - قسمت اول شیخ بهایی

شیخ بهایی / دفتر اول - قسمت اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بخش 1

گر ندارم از شکر جز نام بهر

آن بسی بهتر که اندر کام زهر

آسمان نسبت به عرش آمد فرود

ورنه بس عالی است پیش خاک تود

حکیمی گفت: اگر خواهی پروردگارت را بشناسی، بین خود و گناه دیواری آهنین نه.

پیش از آن که عشق تو بدل خانه کند، دل من سخت خالی بود و تنها ذکر حق قرارش می بخشید

تا آن که اشتیاق وی را خواند و دل نیز لبیکش گفت. و دیگرش نبینم که کوی ترا ترک گوید.

اگر دروغ گویم یا آن که بدنیا بغیر تو شادمان شوم، امید که هجرانت مبتلایم کند.

نیز اگر بی تو، چیزی در این سرزمین ها، چشمم را سوی خود کشد.

اگرم خواهی بوصل رسان و گرم خواهی به هجران مبتلا دار. دل من جز ترا نشاید.

زمانی گوسفندانی به غارت گرفته، با گوسفندان مردم کوفه آمیخت. یکی از زاهدان از خوردن گوشت خودداری کرد و پرسید: میش چند سال زنده می ماند؟ گفتند: هفت سال. وی هفت سال لب به گوشت نزد.

سلیمان بن داود (ع) وصیت کرد: جز طعام نیکو مخورید و جز کلام نیکو مگوئید.

عابدی گفت: اگر یک قرص نان حلال بدست آورم، بسوزانمش و گردش کنم تا بیماری خویش با آن درمان سازم.

شیخ جنید به شیخ علی بن سهل اصفهانی نوشت: از مراد خویش ابوعبدالله محمد بن یوسف بناپرس: که بر مراد خویش کامرواست؟ وی پرسید و شیخ پاسخ داد: والله غالب علی امره.

از سخنان سمنون محب است که: اولین گام وصال حق آن است که بنده از نفس خویش دور شود و اولین گام وی در هجران پروردگار آن است که به نفس خویش بپیوندد.

بخش 2

ما بی خبر از نظاره بودیم

جان رفت و خبر نکرد ما را

بخش 3

دامان خرابات نشینان همه پاک است

تر دامنی ماست که تا دامن خاک است

بخش 32

حسن، دعای تو گر مستجاب نیست مرنج

تو را زبان دگر و دل، دگر دعا چه کند؟

بخش 33

بی درد دل حیات چو ذوقی نمی دهد

آسودگان به عمر خود آیا چه دیده اند

بخش 34

حزنی این عشق است نی افسانه چندین شکوه چیست؟

لب به دندان گیر و دندان بر جگر نه باک نیست

بخش 35

ای مردگان ز خاک یکی سر به در کنید

بر حال زنده بتر از خود نظر کنید

بخش 36

برخاطرم غباری ننشیند از جفایش

آئینه ی محبت، زنگار برنتابد

بخش 37

قطع امید من کند دم بدم از وصال خود

تا نکنم دل حزین شاد به انتظار هم

بخش 38

ای اهل شوق وقت گریبان دریدن است

دست مرا به سوی گریبان که می برد؟

بخش 39

به گرد خاطرم ای خوشدلی، چه می گذری

کدام روز مرا با تو آشنائی بود؟

بخش 41

مردم از محرومی و شادم که نومید از تو ساخت

تلخی جان کندنم امیدواران شما

بخش 43

گرد سر میگردم امشب شمع این کاشانه را

تا بیاموزم طریق سوختن پروانه را

بخش 45

به عاشقان جگر چاک چون رسی اهلی؟

به یک دو چاک که در جیب پیرهن کردی

بخش 46

ساکنان سر کوی تو نباشند به هوش

کآن زمینی است که از وی همه مجنون خیزد

بخش 47

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم

بخش 48

بگذشت بهار و وا نشد دل

این غنچه مگر شکفتنی نیست؟

بخش 49

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟

بخش 50

ز شورانگیز خالی گشته حاصل دانه اشکم

که مرغ وصل هرگز گرد دام من نمی‌گردد

چنان زهر فراقی ریختی در ساغر جانم

که مرگ از تلخی آن گرد جان من نمی‌گردد

بخش 51

تلخ باشد زهر مرگ اما به شیرینی هنوز

می‌تواند تلخی هجران ز کام من برد

بخش 52

زنده در عشق چه سان بود نصیبی، مجنون

عشق آن روز مگر این همه دشوار نبود؟

بخش 53

شبها تو خفته، من به دعا کز تو دورباد

آه کسان که بهر تو در خون نشسته اند

بخش 54

نصیبم گشته چندان تلخکامی بعد هر کامی

که ممنونم ز گردون گر به کام من نمی گردد

بخش 55

یکسر مو دلت سفید نگشت

هیچ مو در تنت سیاه نماند

ای حسن توبه آن گهی کردی

که تو را قوت گناه نماند

بخش 56

ای غایب از دو دیده چنان در دل منی

کز لب گشودنت به من آزار می‌رسد

بخش 57

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

بخش 58

به غمم شاد شوی می‌دانم

غم دل با تو از آن می‌گویم

بخش 59

به جز هلاک خودش آرزو نباشد هیچ

کسی که یافت چو پروانه ذوق جانبازی

بخش 60

خوش آن که از تو جفائی ندیده می گفتم

فرشته خوی من آیا ستمگری داند؟

بخش 64

از حال خود آگه نیم لیک اینقدر دانم که تو

هر گاه در دل بگذری، اشکم ز دامان بگذرد

بخش 65

بد کردم و اعتذار بدتر ز گناه

چون هست در این عذر سه دعوی تباه

دعوی وجود و دعوی قدرت و فعل

لاحول و لا قوه الا بالله

بخش 66

وای به روزگار من در تو اگر اثر کند

ناله و آه نیم شب، گریه صبحگاهیم

بخش 67

عشق آمد و صبر از دل دیوانه برون رفت

صد شکر که بیگانه از این خانه برون رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عمیق و فاخر است که در آن شاعر به مضامین عشق، فراق و درد دل می‌پردازد. او از تلخی‌های عشق و هجران می‌گوید و این احساسات را با بیانی زیبا و احساسی توصیف می‌کند. شاعر از خداوند و نگاهی معنوی به زندگی سخن می‌گوید و در عین حال، سختی‌های عشق را به تصویر می‌کشد. او از مقاومت در برابر گناه و تلاش برای نزدیکی به خدا می‌گوید و بیان می‌کند که عشق واقعی، حالتی از دیوانگی و حزن به همراه دارد. در نهایت، شعر به تضاد بین شادی و غم، امید و ناامیدی اشاره دارد و عمق احساسات انسانی را از زوایای مختلف بررسی می‌کند.