بخش ۱۰ - فی أن البلایا و المحن فی هذا الطریق، وان کانت عسیرة، لکنها علی المحب یسیرة بل هی الراحة العظمی والنعمة الکبری شیخ بهایی
شیخ بهایی / نان و حلوا / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ایها القلب الحزین المبتلا
فی طریق العشق انواع البلا
لیکن القلب العشوق الممتحن
لا یبالی بالبلایا و المحن
سهل باشد در ره فقر و فنا
گر رسد تن را تعب، جان را عنا
رنج راحت دان، چو شد مطلب بزرگ
گرد گله، توتیای چشم گرگ
کی بود در راه عشق آسودگی؟
سر به سر درد است و خون آلودگی
تا نسازی بر خود آسایش حرام
کی توانی زد به راه عشق، گام؟
غیر ناکامی، دراین ره، کام نیست
راه عشق است این، ره حمام نیست
ترککان، چون اسب یغما پی کنند
هرچه باشد، خود به غارت میبرند
ترک ما، برعکس باشد کار او
حیرتی دارم ز کار و بار او
کافرست و غارت دین میکند
من نمیدانم چرا این میکند؟
نیست جز تقوی، در این ره توشهای
نان و حلوا را بهل در گوشهای
نان و حلوا چیست؟ جاه و مال تو
باغ و راغ و حشمت و اقبال تو
نان و حلوا چیست؟ این طول امل
وین غرور نفس و علم بیعمل
نان و حلوا چیست؟ گویم با تو فاش
این همه سعی تو از بهر معاش
نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت
اوفتاده همچو غل در گردنت
چند باشی بهر این حلوا و نان
زیر منّت، از فلان و از فلان؟
برد این حلوا و نان، آرام تو
شُست از لوحِ تو کُلّ نامِ تو
هیچ بر گوشَت نخورده است، ای لئیم!
حرف «الرّزق علی الله الکریم»
رو قناعت پیشه کن در کنجِ صبر
پندِ خود گیر از سگِ آن پیرِ گبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دردها و رنجهای عشق و نگرانیهای مادی زندگی است. شاعر بیان میکند که در مسیر عشق، مشکلات و سختیها زیاد است و عاشق باید از این بلایا نترسد. راه عشق همواره پر از رنج و خونریزی است و آسایش را نمیتوان در آن یافت. او به انتقاد از کسانی که تنها به دنبال نان و مال و دنیا هستند میپردازد و میگوید که این امور دنیوی در حقیقت ارزشی ندارند. در نهایت، پند میدهد که باید قناعت را پیشه کرد و از اندوختههای مادی کمتر غصه خورد، زیرا روزی بر عهدهٔ خداست.