بخش ۸ - فی الفوائد المتفرقة فیما یتضمن الاشارة الی قوله تعالی ان الله یأمرکم أن تذبحوا بقرة شیخ بهایی
شیخ بهایی / نان و حلوا / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ابذلوا ارواحکم یا عاشقین
ان تکونوا فی هوانا صادقین
داند این را هرکه زین ره آگه است
کاین وجود و هستیش، سنگ ره است
گوی دولت آن سعادتمند برد
کو، به پای دلبر خود، جان سپرد
جان به بوسی میخرد آن شهریار
مژدهای عشاق، کآسان گشت کار
گر همی خواهی حیات و عیش خوش
گاو نفس خویش را اول بکُش
در جوانی کن نثار دوست جان
رو «عوان بین ذالک» را بخوان
پیر چون گشتی، گران جانی مکن
گوسفند پیر قربانی مکن
شد همه برباد، ایام شباب
بهر دین، یک ذره ننمودی شتاب
عمرت از پنجه گذشت و یک سجود
کت به کار آید، نکردی ای جهود!
حالیا، ای عندلیب کهنه سال
ساز کن افغان و یک چندی بنال
چون نکردی ناله در فصل بهار
در خزان، باری قضا کن زینهار!
تا که دانستی زیانت را ز سود
توبهات نسیه، گناهت نقد بود
غرق دریای گناهی تا به کی؟
وز معاصی روسیاهی تا به کی؟،
جد تو آدم، بهشتش جای بود
قدسیان کردند پیش او سجود
یک گنه چون کرد، گفتندش: تمام
مذنبی، مذنب، برو بیرون خرام!
تو طمع داری که با چندین گناه
داخل جنت شوی، ای روسیاه!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عاشقان توصیه میکند که برای عشق و وفاداری به معشوق، جان خود را فدای او کنند. او تأکید میکند که حقیقت عشق نیازمند صداقت است و کسی که در این مسیر آگاه باشد، میداند که وجود انسان مانند سنگی در مسیر عشق است. شاعر به سعادتمندانی که جان خود را به پای محبوب میریزند، تبریک میگوید و میگوید که باید نفس و خواهشهای دنیوی را فدای عشق کرد. او به پیری و گذر زمان اشاره میکند و از کسانی که در جوانی به فکر دین نبودهاند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به این نکته مهم اشاره میکند که با گناه و معاصی نمیتوان به بهشت رسید و به انتظاری بیپایه اشاره میکند که برخی افراد با داشتن گناههای فراوان، امید ورود به بهشت دارند.