نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ - بهاریه ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفاعیل مفاعیل فاعلن

مرا داد گل پیشرس خبر

که نوروزرسد هفتهٔ دگر

مرا گفت گذر کن سوی شمال

که من نیز بدان‌جا کنم گذر

چو فارغ شوم از کار نیمروز

شتابم به سوی ملک باختر

به لشکرگه اسفندیار نیو

به دعوتگه زردشت نامور

ز من بخش بهر بوم و بر نوبد

ز من برسوی هر گلستان خبر

بگو تا نهلد آفتاب هیچ

ز آثار غم‌انگیز دی اثر

همان باد بروبد به کوه و دشت

خس و خار و پلیدی ز رهگذر

همان ابر فشاند به راه ما

گلاب خوش و مشگ و عبیرتر

بگو نرگس بیمار را که هان

ز یغمای زمستان مکن حذر

که از عدل من ایمن توان غنود

به هرگلشن‌، در زیر هر شجر

هم از راه به راهی توان گذشت

به سر بر طبق سیم و جام زر

کنون همره خرم بهار، من

کنم ازگل وسرو و سمن حشر

فراز آیم و سازم به باغ‌، بزم

گشایم ز نشاط و سرور در

بگو بلبل خاموش را که خیز

یکی منقبت نغزکن زبر

کزین پس به‌ دو سه هفته سرخ گل

رسد با رخ خوی کرده از سفر

بسان رخ زوار شاه طوس

رضا پاک سلیل پیامبر

مه برج رسالت که صیت اوست

چو مه پاک و چو خورشید مشتهر

اگر دنیویئی سوی او گرای

وگر اخرویئی سوی او گذر

که بر خوان عمیم ولایتش

نعیم دو جهانست ما حضر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی از گل پیام می‌گیرد که نوروز در هفته آینده خواهد رسید. او را به سمت شمال دعوت می‌کنند تا به جشن‌های نوروزی بپیوندد و پس از اتمام کارهایش در نیمروز، به سمت ملک باختر و لشکرگاه اسفندیار راهی می‌شود. او از دیگران می‌خواهد خبر شادی و خوشی را به دیگر مناطق برسانند و بگوید که نگرانی از زمستان نباشد، زیرا با آمدن بهار، همه چیز در گلستان‌ها و زیر درختان رونق خواهد گرفت. او به بلبل خاموش توصیه می‌کند که برای آمدن بهار و ظهور گل‌ها آماده باشد و همه را به سرور و جشن دعوت می‌کند. در پایان به عظمت پیامبر و نعمت‌های او اشاره می‌کند و بر این نکته تاکید دارد که در کنار او، نعمات دنیا و آخرت فراهم است.