نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ - بوسهٔ عید ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به هوس بردم سی روز مه روزه بسر

که ‌یکی بوسه زنم بر لب ‌آن‌ ترک‌ پسر

خواهم اول ز دو نوشین لب او بوسهٔ عید

زان سپس خواهم ازو بوسهٔ سی روزدگر

ور مراگوید یک بوسه فزون می‌ندهم

بوسه‌زین بیش‌چه‌خواهی‌؟‌شوازین‌خانه‌بدر

اندرآن زلف زنم چنگ و فراز آورمش

من‌ زنم‌ بوسه و معشوق شود بوسه شمر

دوش بد فکر من این‌، تا بدمید اختر صبح

با دل شاد سوی دوست شدم راه سپر

دیدم از رنج مه روزه چنان گشته نژند

که بیازارد اگر خواهی گیریش ببر

از تف روزه نوان گشته چو یک‌ماهه هلال

آن قد دلکش وآن روی چو دو هفته قمر

گفت دانم که ز من بوسهٔ عیدی طلبی

بوسه‌را زین‌دولب خشک چه‌قدروچه‌خطر

روزه برمن زستم هرچه توانست بکرد

تا فرو خشکید این دو لب چون لالهٔ تر

منت ایزد را کاو از بر ما زود برفت

آه عشاق همانا که در او کرد اثر

خیز تا داد دل از باده ستانیم کنون

تا به کی باید کردن ز مه روزه حذر

گفتم ار باده خوری‌، باده مرا هست به دست

بیش از این در طلب باده بتا رنج مبر

حجره را از نو آراسته و ساخته‌ام

خیز کآماده کنم چنگ و دف و رامشگر

باده‌ای دوش خریدستم از باده فروش

پاک و روشن چو دل خسرو فرخنده گهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به این فکر افتاده که برای یک ماه روزه گیرد و بعد یک بوسه از معشوق ترک خود بگیرد. او به این نکته اشاره می‌کند که می‌خواهد اول از لب‌های او بوسه‌ای بگیرد و سپس خواسته‌اش را ادامه دهد. او در طول روزه با این فکر سرگرم است و بیان می‌کند که روزه او را رنجور کرده است. معشوق نیز از او می‌خواهد که در این وضعیت سخت به دنبال بوسه نباشد. شاعر در انتها از عشق و لذت زندگی سخن می‌گوید و به دعوت معشوق برای نوشیدن باده پاسخ می‌دهد. او تصمیم می‌گیرد تا فضای خود را برای جشن و شادی آماده کند و باده‌ای از فروشنده خریده است.