نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهن ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چون بدرید صبح پیراهن

جلوه گر گشت فوجی از آهن

سپهی کز نهیب نیزهٔ او

بردرد چرخ پیر پیراهن

لشگری کانعطاف خنجر وی

بگسلاند ز کهکشان جوشن

چون‌ برآید غریو، ‌روز نبرد

فوج‌ آهن ‌به جنبش آرد تن

آهنین قلعه‌ای بود جنبان

نه بر او در پدید و نی روزن

تیر بارد چنان که بر پرد

آهن ذوب گشته از معدن

بمب کوبد، چنان که درغلطد

سنگ خارا ز قله در دامن

میغی از تیغ برکشد که از آن

مرگ بارد به تارک دشمن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف یک نبرد پرهیجان است. صبح که پیراهن جنگی باز می‌شود، لشکری از آهن و جنگجویان قوی نمایان می‌شوند. سپاهی که به خاطر قدرت نیزه‌اش چرخ کهن را می‌شکافد، و جنگجویانش به شکلی خنجرزنان از آسمان به زمین می‌آیند. در زمان نبرد، صدای غریو شیپور به نبرد می‌افزاید و جنگی سخت آغاز می‌شود. تیرها باریدن می‌گیرد و زمین به لرزه در می‌آید. شعری است از قدرت، شجاعت و وقایع جنگی که حاکی از جدال و مرگ و زندگی است.