نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - آواز خدا ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

هر حلقه که در آن زلف دوتاست

دام دگری بهر دل ماست

بیماریِ ماست زان چشمِ دُژَم

تنهاییِ ما زآن زلفِ دوتاست

باز این چه بلاست‌؟ ای تُرک پسر

ای تُرک پسر! باز این چه بلاست

عرضم به تو بود از دست رقیب

از دست تو عرض‌، پیش که رواست

یار آمد و زلف افشانده به دوش

دیوانه شدیم زنجیر کجاست

دیوانه شوید، بیگانه شوید

کاین عقل و خرد دام عقلاست

یا علم و عمل یا شور و جنون

کز این دو برون رنج است و عناست

ای خلق خدای آواز کنید

کآواز عموم‌، آواز خداست

این کشور کیست در دست عدو؟

این کشور ماست‌، این کشور ماست

ما را بشکست پرخاش ملوک

پرخاش ملوک مرگ فقراست

این یک به شمال‌، آن یک به جنوب

این یک به جفا، آن یک به ملاست

در مغرب ملک جنگ است و جدال

در مشرق ملک قتل است و ثفاست

در خطهٔ‌ فارس جوش است و خروش

در ملک عراق شور است و نواست

ایران ضعیف‌، میران جبان

خصمان جسور پیش آمده راست

نی نیست چنین‌، کایران پس از این

جان در نظرش بی‌قدر و بهاست

از جان چو گذشت انسان ضعیف

انجام دهد هر کار که خواست

بر درد بهار کس پی نبرد

آن کس که چشید داند که چه‌هاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف وضعیت عاشقانه و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او به زلف محبوب اشاره می‌کند که باعث تنهایی و رنج اوست. همچنین از مخاطب خود می‌خواهد که درباره مشکلات اجتماعی و جنگ‌ها در سرزمین ایران آگاهی بیشتری پیدا کند. شاعر، با ابراز احساسات شدید، بر ضعف و ناتوانی جامعه تأکید می‌کند و این‌که چگونه انسان‌ها در برابر مشکلات و رنج‌ها باید واکنش نشان دهند. همچنین اشاره می‌کند که درگیری‌ها و اختلافات میان کشورها و قدرت‌ها تنها به بدبختی بیشتر می‌انجامد و در نهایت از همه می‌خواهد که به حقیقت و عمق رنج‌ها نیندیشند مگر آن‌که خود تجربه‌اش کرده باشند.