نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ - پاکستان ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد سیه‌مست بلا هشیار، تاکستان کجاست‌؟

پاکباز خفته شد بیدار، پاکستان کجاست‌؟

هند و ایران دیولاخ فتنه و آشوب گشت

رام چند دیوکش کو؟ رستم دستان کجاست‌؟

اهل مشرق پیر و برنا یار و همدست همند

همّت‌ یاران‌ چه ‌شد؟ ‌اقدام ‌همدستان کجاست‌؟

باغ و بستان فضایل بود روزی آسیا

عندلیبان را چه شد؟‌ آن باغ و آن بستان کجاست‌؟

بزم گردآلود ما محو سکوت قرن‌هاست

جوش مطرب‌،‌ نوش ساقی‌،‌ نعرهٔ مستان کجاست‌

بی‌تمیز، آن‌ خائف‌ از انصاف‌ دینداران‌ چه شد؟

پردست‌،‌ آن فارغ از جور زبردستان کجاست‌؟

جان بدادی تا که بستانی حقوق خویش را

ای گران‌جان تن‌آسان‌! آن بده‌بستان کجاست‌؟

ما ز پستان فضیلت شیر تقوا خورده‌ایم

شیرخواریم‌ ای‌ دریغ‌ آن ‌شیر و آن ‌پستان کجاست‌؟

پیشدستی‌های مشرق را فراوان دیده غرب

اندلس کو؟ روم‌ و یونان کو؟ فرنگستان کجاست‌؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با نگاهی تأسف‌بار و پرسشی به اوضاع و احوال کشورها و جوامع مختلف می‌پردازد. او از نابودی ارزش‌ها و فضایل، بیداری و هشیاری در برابر مشکلات، و عقب‌ماندگی فرهنگی و اجتماعی می‌گوید. با اشاره به شخصیت‌های تاریخی و فرهنگی ایران و هند، شاعر از همدلی و اقدام هم‌میهنان و یاران خود می‌خواهد و نسبت به از دست دادن زیبایی‌ها و حقوق انسانی هشدار می‌دهد. او در نهایت به این نکته می‌رسد که با وجود داشتن شیرینی‌های فضیلت و بی‌توجهی به اصول، ما هنوز نیاز به بازگشت به آن فضایل داریم.