نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ - مرغ خموش ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک مرغ سر به زیر پر اندر کشیده است

مرغی دگر نوا به فلک برکشیده است

یک مرغ سر به دشنهٔ جلاد داده است

یک مرغ از آشیانه خود سرکشیده است

یک‌ مرغ‌، جفت‌ و جوجه به‌ شاهین‌ سپرده‌ است

یک مرغ جفت و جوجه ببر درکشیده است

یک مرغ‌، پر شکسته و افتاده در قفس

یک مرغ‌، پر به گوشهٔ اختر کشیده است

یک مرغ صید کرده و یک مرغ صید او

از پنجه‌اش به قهر و به کیفرکشیده است

مرغی به آشیانه کشیده است آب و نان

ای مرغ آشیانه در آذرکشیده است

مرغی جفای حادثه دیده‌است روز و شب

مرغی جفای حادثه کمتر کشیده است

مرغی ز وصل گل‌ شده سرمست و مرغکی

ز آسیب خار، ناله مکررکشیده است

قربان مرغکی که ز سودای عشق گل

از زخم نوک خار، به‌خون برکشیده است

یا چون بهار از لطمات خزان جور

سر زبر پر نهفته و دم درکشیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سرنوشت‌های متفاوت مرغ‌هاست که هر کدام نماد وضعیت‌های مختلفی در زندگی انسان‌ها هستند. برخی از مرغ‌ها غم و اندوه را تحمل می‌کنند، مانند مرغی که سرش را به دشنه داده یا در قفس افتاده، در حالی که دیگران به آسمان پرواز کرده یا به عشق و وصال می‌رسند. این تصویرگری نشان‌دهنده‌ی تنوع تجربه‌های انسانی از درد و رنج تا شادی و سرمستی است. در نهایت، شعر به تضاد بین خوشی و سختی در زندگی اشاره دارد و بازتاب‌دهنده‌ی احساسات و چالش‌هایی است که هر فرد در مسیر زندگی با آن روبرو می‌شود.