نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ - بهار اگر بگذارد! ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

صبر کنم انتظار اگر بگذارد

کام برم روزگار اگر بگذارد

پیش فتم بخت بد اگر نکشد پس

خدعه کنم اشتهار اگر بگذارد

نام من آید فراز قائمه ی رای

قائمه ی ذوالفقار اگر بگذارد

داده‌ام اول قرار کار وکالت

مملکت بی‌قرار اگر بگذارد

مهره‌ام آید برون ز ششدر حیرت

این ورق چارچار اگر بگذارد

رأی تمام از من است‌، کاتب آراء

چند نقط بر هزار اگر بگذارد

«‌تربت جامم‌» بس است‌، هیئت نظار

نیت خود را کنار اگر بگذارد

از پی خود کسب اعتبار نمایم

گیتی بی‌اعتبار اگر بگذارد

بنده وکیلم به رأی‌های دروغی

همهمهٔ نوبهار اگر بگذارد

خواهم ازین نقطه من امید ببرم

این دل امیدوار اگر بگذارد

کوس وکالت زنم به حیله و تزویر

سابقهٔ بی‌شمار اگر بگذارد

مردم بیچاره را فریب دهم زود

کلک صدیق بهار اگر بگذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اعتماد و انتظاری است که شخص از سرنوشت دارد. شاعر از بخت بدی که ممکن است بر سرش بیفتد سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چقدر تحت تأثیر عوامل خارجی و تصادفی است. او درباره نیت‌های خود و فریبکاری‌های اجتماعی صحبت می‌کند و به دنبال کسب اعتبار در جهانی ناپایدار است. در نهایت، احساس ناامیدی و نیاز به امید را بیان می‌کند و اشاره می‌کند که حتی با وجود تزویر و فریب، به دنبال دستیابی به اهدافش است.