نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

لب لعل تو می‌ فروشی کرد

چشم مست تو باده‌نوشی کرد

این خطاها چو دید حاجب حسن

زان خط سبز پرده‌پوشی کرد

چه پراکنده گفت زلف‌، که دوش

خم شد و با تو سر به گوشی کرد

راز دل با لبت نگفته‌، خطت

سر برآورد وتیزهوشی کرد

عاقبت سست گردد اندر هجر

هرکه با عشق سخت کوشی کرد

خار، هر سرزنش که کرد، بهار

غنچهٔ تنگ‌دل خموشی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقه‌ای است که با لبانش باده می‌فروشد و چشمانش مستی به همراه دارد. شاعر به احساسات و رازهایی که در دل دارد اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها در عشق و هجران چه سختی‌ها و فراز و نشیب‌هایی را تجربه می‌کنند. در نهایت، اگرچه عشق سخت است، اما همچنان زیبا و دلنشین باقی می‌ماند.