نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید

یا چه برقیست که دایم به‌نظر می‌آید

ظلماتیست جهانگیرکه چون سیل روان

مژده آب حیاتش ز اثر می‌آید

زادهٔ فکر من است این که پس از چندین قرن

به سفررفته و اکنون زسفر می‌آید

دیده بگشای و در آغوش بگیرش کز مهر

پسری بر سر بالین پدر می‌آید

اگر این فتنه گری زان خط سبز است چه باک

خوش بود فتنه گر از دور قمر می‌آید

پا و سر می‌شکند راه خرابات ولی

مرد وارسته ازبن راه بسر می‌آید

ای دل از کو تهی دست طلب شکوه مدار

صبرکن عاقبت آن نخل به‌بر می‌آید

هرکجا بگذرد آن سرو خرامنده بهار

خاک راهش به نظرکحل بصر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به موضوعات مختلفی از جمله زیبایی، زندگی و انتظار پرداخته است. شاعر از تصاویری چون شعله، برق و سیل استفاده کرده و به مفاهیم وجود و ظهور و بارقه‌های امید اشاره می‌کند. او به سفر فکری خود در طول تاریخ می‌پردازد و بیان می‌کند که در نهایت، آنچه که به انتظار آن بوده، فرامی‌رسد. در این شعر، عشق و محبت نیز به نمایش گذاشته شده و در نهایت نویسنده به صبر و برداشت مثبت از وقایع زندگی توصیه می‌کند. او به زیبایی‌های طبیعت و نقش آن در روح انسان اشاره می‌کند و در نتیجه، پیامی از امید و انتظار را منتقل می‌سازد.