نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

نیست کسی را نظر به حال کس امروز

وای به مرغی که ماند در قفس امروز

گر دهدت دست خیز و چارهٔ خود کن

داد مجو زان که نیست دادرس امروز

آن که به پیمان و عهد او شدم از راه

نیست بجز کشتن منش هوس امروز

وان که دو صد ادعا به عشق فزون داشت

بین که چه آهسته می کشد نفس امروز

همتی ای دل که پس نمانی از اغیار

پیش نیفتد کسی که ماند پس امروز

خانه خداگو به فکر خانهٔ خود باش

زان که یکی گشته دزد با عسس امروز

ملت جاهل مکن مجادله با بخت

فر و بزرگی به دانش است و بس امروز

خود غم خود می‌خور ای بهار که هرگز

کس نکند فکری از برای کس امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس تنهایی و بی‌توجهی افراد به یکدیگر در دنیای امروز است. شاعر می‌گوید امروز هیچ‌کس به حال دیگری توجهی ندارد و همه در قفس خود گرفتارند. اگر کسی بخواهد خود را نجات دهد، باید خود به فکر چاره باشد چون دیگران یاری‌گری ندارند. همچنین به وفاداری و عشق اشاره می‌کند که در این روزگار به کشتن هوس منجر می‌شود. شاعر به دل خود می‌آورد که باید هوشیار باشد تا از دیگران عقب نماند و به یاد می‌آورد که در این زمانه، به جای فکر به دیگران، باید خود را نجات دهد. در نهایت، او به اهمیت علم و دانش برای پیشرفت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر کس باید غم خود را بخورد و به فکر خود باشد.