شمارهٔ ۲۴ - اخلاق ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم بهی مدار از این بدسگال قوم
کاینجا شرافت همه کس دست خوردنی است
تاج غرور و فخر ز سرها فتادنی
نقش وفا و مهر ز دلها ستردنی است
جز نقش نابکار «زر» آن هم ز دست غیر
دیگر نقوششان همه از یاد بردنی است
اقوام روزگار به اخلاق زندهاند
قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها به نقد بدسگالی و بیاخلاقی در جامعه میپردازند. شاعر هشدار میدهد که شرافت و افتخار انسانی به سادگی از بین میرود و وفا و محبت از دلها پاک میشود. او تأکید میکند که تنها ارزش مادی (مانند زر) باقی میماند و سایر ارزشها فراموش میشوند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اقوام تنها با اخلاق زنده میمانند و قومی که فاقد اخلاق باشد، به سرنوشت مرگ دچار میشود.