نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ - از ما چه می‌خواهند؟ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به حیرتم که اجانب ز ما چه می‌خواهند؟

ملوک عصر ز مشتی گدا چه می‌خواهند؟

ز فقر مردیم‌، از نان ما چه می‌شکنند

به جان رسیدیم‌، از جان ما چه می‌خواهند؟

نوا نوای کسی بود و رقص رقص کسی

درین میان ز من بینوا چه می‌خواهند؟

خطا نمود شه و اجنبی سزایش داد

ز ملتی که نکرده خطا چه می‌خواهند؟

اگر به مسکو و باکو کسی گناهی کرد

ز بصره و نجف و کربلا چه می‌خواهند؟

ز هند و بصره گرفتند تا به مصر و حجاز

خدا قبول کند! از خدا چه می‌خواهند؟

به بیع قطع خریدند مملکت را مفت

در این معامله غیر از رضا چه می‌خواهند؟

از آب حمام اینان گرفته‌اند رفیق

ز آبروی چنین آشنا چه می‌خواهند؟

روا بود که بمیرند مردم از زن و مرد

ز عزتی که ندارد بقا چه می‌خواهند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به پرسش‌هایی از اجانب و حاکمان زمان خود می‌پردازد و از بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌هایی که بر مردم می‌رود، انتقاد می‌کند. او از فقر و ذلت جامعه صحبت می‌کند و می‌پرسد اجانب و ملوک چه هدفی از این وضعیت دارند. شاعر به ناپایداری عزت و آبروی مردم اشاره کرده و می‌گوید که اگر کسانی در کشورهای دیگر خطایی کرده‌اند، چرا باید مردم بی‌گناه کشور خودشان مجازات شوند. او همچنین به نگرانی از خرید و فروش کشور به قیمت نازلی اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که جای تأسف دارد که مردم به خاطر از دست دادن عزت و ارزش‌های خود به مرگ نزدیک می‌شوند.