شمارهٔ ۶۹ - خرس و امرود ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی گرسنه خرس در باغ جست
مگرمیوه نغزی آرد بدست
به هرسو نگه کرد با حرص وآز
یک امرود بن دید رسته دراز
به بالا بلند و به پهلو فراخ
ستبر وکشن برگ و بسیار شاخ
ز هر برگ، رخشان یکی آمرود
چو نجم ثریا زچرخ کبود
بجنبید و غرید خرس از شعف
بمالید بر خاک هر چار کف
همی جست چابک به ساق درخت
که پرچین خارش بدرید رخت
نگه کردکز ساقه تا بیخ شاخ
همی خاربن برشده لاخ لاخ
ببسته است دهقان داننده کار
بهساق درخت از پی دزد، خار
همه خارها چون سرنیزهها
کزان نیزهها کس نگشتی رها
غمی گشتخرس از چنانسختجای
بگشت و بلیسید دو دست و پای
برنجید از آن کار، زاندازه بیش
ولیکن نیاورد با روی خویش
روان کشتازآنباغو با خویش کفت
که رسم بزرگی نشاید نهفت
من این باغ امرود و این بار تر
نهادم به وقف مزار پدر
چو بینیش بر خاک ره سوده شد
زبانش به خیرات بگشوده شد
کسی چون ز سودی جدا ماندا
مران سود را ناروا خواندا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان درباره خرسی گرسنه است که به باغی میرود تا میوهای پیدا کند. او درختی با میوههای خوشمزه میبیند و به شدت شاد میشود. اما وقتی به درخت نزدیک میشود، متوجه میشود که تنه درخت با خارهایی پوشیده شده است که کار کشاورز دانا به آن است. خارها به شدت درخت را محافظت کردهاند و خرس نمیتواند به راحتی به میوهها دسترسی پیدا کند، بنابراین ناامید و غمگین میشود. اما در نهایت، او از اتفاقی که افتاده درس میگیرد و تصمیم میگیرد که به خاطر بزرگی و احترام، از آن باغ و میوهها صرف نظر کند و برود. این داستان نمایانگر اهمیت احترام به کار دیگران و دوری از خودخواهی است.