نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی دوستی را بیازرد سخت

پس‌آنگه‌سوی‌قاضیش‌بردسخت

پس از رنج و بدنامی وگیرودار

چو روز نخستین بدوگشت یار

یکی گفتش ای مرد کارت چه بود

درتن دوستی گیرو دارت چه بود

چرا ز آشتی دست برداشتی

چو بایستیت باز کرد آشتی

بخندید و گفت آشتی نیست این

که جنگ دگر را میانجی‌ست این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی دوستی را به شدت آزرده است و بعد از آن او را به قاضی می‌برد. پس از تحمل رنج و بدنامی درگیر با مسائل، ظاهراً دوستی دوباره شکل می‌گیرد. در این حین، یکی از افراد از او می‌پرسد که چه بر سر دوستی‌اش آمده و چرا از آشتی دست کشیده است. شخص پاسخ می‌دهد که آشتی وجود ندارد و در واقع تنها میانجی‌گری برای جنگی دیگر در حال وقوع است.