شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاه ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کلی را سر از زخم ناسور بود
ز خارش توانش ز تن دور بود
کنار یکی نهر، خارید سر
کلاهش فتاد اندر آن نهر در
بجنبید و بشتافت بر طرف آب
ولی آب را زو فزون بُد شتاب
کله گه بغلتید و گه شد به اوج
به فرجام گم گشت در زیر موج
چو نومید شد کل ز صید کلاه
برون قاه قاه و درون آه آه
به یاران چنین گفت: کاین رشکلاخ
برای سرم بود لختی فراخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصیت اصلی (کلی) به زخم نازک خود اشاره میکند که او را آزار میدهد. در حین خارش، کلاهی که بر سر دارد به درون یک نهر میافتد. او تلاش میکند کلاهش را پس بگیرد، اما آب بسیار سریع است و کلاه را از او دور میکند. در نهایت، کلاه در عمق آب گم میشود. با ناامیدی، کلی به دوستانش میگوید که این کلاه برایش مثل یک دردسر بزرگ شده است و در حال حاضر احساس بیپناهی میکند.