شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زمانه به قصد دلم بیدرنگ
گشاید ز غم تیرهای خدنگ
نشان ساخته زآن دل خونفشان
زند تیرها راست بر یک نشان
نشاند سر اندر بن یکدگر
کز آن تیرها نیزه سازد مگر
ز بیداد مردم بنالم به زار
بگریم به مانند ابر بهار
گرم خون ز مژگان ببارد رواست
کزین مردمانم به دل زخمهاست
ز مژگان گرم اشک تا دامن است
مپندار کان اشک چشم من است
بود جان شیرین من بیگمان
چکان از سر پنجهٔ مردمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و درد دلش سخن میگوید. او از تیرهای غم و اندوهی که به سمتش پرتاب میشوند، صحبت میکند و احساس میکند که دیگران با بیعدالتی، او را هدف قرار دادهاند. شاعر از این بیعدالتی و ظلم مردم شکایت میکند و مانند ابر بهاری میگرید. او اظهار میکند که اشکهایش تنها نتیجه دردهایش است و این غم ناشی از زخمهای عمیق در دلش به وجود آمده است. در نهایت، او به شدت از آزار و ظلمی که از سوی دیگران متحمل شده، ناراحت است و جانش را در خطر میبیند.