شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برو کار میکن مگو چیست کار
که سرمایهٔ جاودانیست کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت
به فرزندگان، چون همیخواست خفت
که میراث خود را بدارید دوست
که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست
پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهرمه کشتگه برکنید
همه جای آن زیر و بالا کنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ
بگیرید از آن گنج هرجا سراغ
پدر مرد و پوران به امید گنج
به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود
هماینجا، همآنجا و هرجا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم
ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان
چنان چون پدر گفت شد گنجشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت کار و کوششی است که انسانها باید در زندگی خود انجام دهند. شاعر با اشاره به سخنان یک کشاورز دانا به فرزندانش توصیه میکند که ارزش کار خود را بشناسند، زیرا آن سرمايهای جاودانی است. شاعر بیان میکند که پدر مرده و فرزندانش به دنبال یافتن گنج میروند و در تلاش برای کشف آن، سختیهای زیادی را متحمل میشوند. با این حال، اگرچه گنجی پیدا نمیکنند، اما در نهایت تلاشهایشان به ثمر میرسد و پس از زحماتشان به نتایج مثبت دست مییابند. در واقع، گنج واقعی نتیجه زحمت و کار سخت آنهاست.