نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مبتلا در عشق گشتم، صبر ما یاران کجاست

سخت بیماریست در جان مرهم جانان کجاست

من ز سوز هجر او خون گریه کردم روز و شب

طاقت دوری ندارم، شاه غمخواران کجاست

از برای دیدن رخ ماه وش دلدار خویش

شوق در جانم بسی آن ماه مشتاقان کجاست

اشتیاق از حد گذشته جانب جانان ما

وصل جانان کی شود آن گلشن شاهان کجاست

ماسوی المحبوب شوقی نیست در جان مرا

گلرخ و سیمین تن و آن نرگس مستان کجاست

این نهال بدن من از تشنگی گشت ست خشک

جوی دهانم خشک گشته، آن ابر باران کجاست

گرد کویش گریه کرده یار بهر یار خویش

لب لسانم خشک گشته بحر بی‌پایان کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج عشق صحبت می‌کند و به جستجوی مرحم و آرامش در دلدارش می‌پردازد. او از عشق خود بسیار ناآرام و ناامید است و در longing یا اشتیاق بی‌پایان برای دیدن معشوق به سر می‌برد. او به شدت از دوری معشوق رنج می‌برد و از خدایان یا شاهان می‌خواهد که وصلی بین او و محبوبش ایجاد کنند. در این شعر، احساساتی چون شوق، درد فراق و تشنگی وجود دارد و شاعر به دنبال دلدارش در دنیای پر از بی‌نظمی و غم است.