شمارهٔ ۲۲ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چو اینما تولوا شد قبلهٔ حقیقت
جهتی دگر ندارم جز صاحب حقیقت
دل مسجد الحرام یقین قبلهٔ من است
شوق دگر ندارم جز شوقت حقیقت
بیرون منه قدم ز شریعت محمدی
گر عارفی تو محرم اسرار الحقیقت
باهُو بذکر هُو هُو دائم تو شُغل دار
هُو هُو بکن تُو هُو هُو های حق حقیقت
ای یار قبله هرکس دارد به قدر خویش
تو قبله همان کن، کو قبلهٔ حقیقت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت حقیقت و ارتباط با خداوند اشاره میکند. او میگوید که يکتا حقیقت و قبله واقعی، محبت و توجه به خداست و تنها در آن جهت میتواند حرکت کند. او دل خود را به مسجد الحرام و شوق به حقیقت متوجه میکند و توصیه میکند که از قوانین ظاهری خارج نشود، مگر اینکه از اسرار باخبر باشد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که هر کس برای خود قبلهای دارد و آنچه مهم است این است که به حقیقت نزدیک شود.