نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم

ره مردان صفا سازم، سر بازار سر بازم

به میدان اسپ تازم، توئی واقف نه از رازم

چنین نازیست می نازم، سر بازار سر بازم

زجام عشق می خودرم، ز هستی خویش خود مردم

سعادت گوی خود بردم، سر بازار سر بازم

بمستی از چنان مستم، ز عالم دست خود شستم

ز شوق جان چنان مستم، سر بازار سر بازم

منم یاری چنان مستم، ز این و آن همه رستم

کمر خود را چنان بستم، سر بازار سر بازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حالت‌های ناشی از آن است. شاعر از بازی عشق و شور و نشاطی که از آن به دست می‌آورد سخن می‌گوید. او به میدان عشق می‌رود و در آنجا خود را غرق در لذت و مستی می‌بیند. شاعر به طور خاص به کنش‌ها و حس‌های خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با عشق، از دنیای مادی و هستی خود فاصله می‌گیرد. در کل، این شعر توصیفی زیبا از شعف و سرخوشی ناشی از عشق و رهایی از قید و بندهای زندگی است.